ب ب به به سلام..سلامی به یخی یخ دربهشت... این مدت که منو نمی دیدین خوش گذشت؟

من اومدم....
دلم اندازه ناخن انگشت کوچیکه پای پشه براتون تنگ شده بود...
شما چطور؟
ب ب به به سلام..سلامی به یخی یخ دربهشت... این مدت که منو نمی دیدین خوش گذشت؟

من اومدم....
دلم اندازه ناخن انگشت کوچیکه پای پشه براتون تنگ شده بود...
شما چطور؟
این متن پائینی رو جدی نگیرین ولی اگه می خواین جدی بگیرید بجای اسم دختر پسر
بذارین و برعکس....ممنون...!










...
اینجا موضوع سر پسراست...
در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به مات..... میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟
روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند
هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون!
دخترها هیچی نمی شدند. چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود!
هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد:
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای می خزیدند تا چغولی های مادر، کار دستشان ندهد
دخترها به بغل پدر می پریدند و چپ و راست قربون صدقه می شنویدندو لوس می کردن خودشون
روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ می زدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند
دخترها فقط به پسرها میگفتند: چطوری کچل؟
در ۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است. چرا خدا اونا نباید سربازی برن؟ چرا پادگان چهل دختر مال مردهاست؟ چرا
در دانشگاه:
پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط می شوند
دخترها فقط در بوفه می نشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه می کنند افاده می فروشند.
واقعا که. مملکته داریم!
در هنگام نمره گرفتن:
پسرها خودشان را خار می کنند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند!
دخترها فقط پیش استاد می روند و یک لبخند می زنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل می شود.
در کافی شاپ :
پسرها حساب می کنند.
دخترها می گویند : مرسی!
در مخ زدن:
پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند.
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط می گویند فدای سرم.
این قسمت واقعی نیست چون نسبت دخترها الان بیشتره و قحطی دوست اومده.
هنگام خواستگاری:
پسرها باید خانه، ماشین، شغل مناسب، مدرک دهن پر کن، قد رشید، هیکل خوش فرم، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهرمار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند
هنگام ازدواج:
پسرها باید شیربها، مهریه، خرید عروسی، جواهرات گوناگون، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند. این یکی دیگه هیچ!
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده، دور ریخته و یه سری جدید بخرد!
هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:
پسرها باید بگویند: چشم! و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن می کند!
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.
کار کردن :
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور می کنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند …
و در آخر نصیحتی برای شما دوست عزیز که ازدواج فرمودید:

هرکسی داد زن خویش طلاق به خدایی خداوند خر است
چون که با قیمت سکه امروز دیه از مهریه با صرفه تر است(هالو)
خوب بید؟؟؟
please نظر...
پسرا شلنگن دست بزنی می لنگن...



غضنفر کارخونه سفیدآب سازی باز میکنن واسه اینکه فروششون زیاد بشه وسط سفیدآب ها مغز گردو میزارن
به غضنفر میگن می تونی یه آیه مثل قرآن بیاری ؟ میگه بله! هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه وبیضا؟ میگن یعنی چی ؟ میگه: آیا فکر می کنید ما شما را همین طور تخمی تخمی آفریدیم؟
غضنفر میمیره بعد تو اون دنیا ازش میپرسن چی شد مردی!! میگه داشتم شیر میخوردم... میگن شیرش فاسد بود؟ میگه نه گاوه یهو نشست
از غضنفر می پرسن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه چس مثقال
به غضنفر میگن: آروغ چیه؟ میگه: سلسله بادهای صداداری که راهشون رو در دستگاه گوارشی گم کرده اند
زن به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم
از حیف نون میپرسن: تولدت چه روزیه؟ جواب میده: 5 آذر.
میپرسن: چه سالی؟ میگه: هر سال!
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.
اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟
دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده
و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.
می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟
دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.
مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد.
زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟
یارو با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!
حیف نون می خواسته نماز بخونه، میگه:
الحمدلله رب العالمین... خدایا! سرتو درد نمیارم... ولاالضالین
حیف نون می افته توی چاه، می گه خوب شد تهش سوراخ نبود!
به حیف نون می گن بیا اینجا به انگلیسی چی می شه؟ میگه: کام هیر.
میگن حالا برو اونجا به انگلیسی چی میشه؟ میگه: میرم اونجا میگم کام هیر!



اگه ام تکراری بود یا خوشتون نیومد دیگه دیگه...



سلام من اومدم با چندتا سوال ساده از شما....
لطفا لطفا لطفا همشو پاسخ بدید.....
امتیازاتشم از 1 تا 10 تو نظرات بذارید...مثلا: واسم نظر بذارید سوال 1 مثلا 5 امتیاز....البته خدا نکنه...ممنون می شم اگه ام شدا لطفا چراشم بنویسید!!!
![]()
1- وبم تا الان در چه سطحی بوده؟
2- نوشتهاش در چه سطحی بودن؟
3- عکساش چی؟
4- جواب به نظراتتون؟
5- دعوت به وبلاگ؟
6- قالبام؟
7- ...

شهر مردگان
20 ساله بودم که به مسافرت رفتم برای یه زندگی بهتر، اما راهم رو تو بیابون گم کردم و به شهری رسیدم که برای ورود صفی طولانی بود
بعد از 80 سال نوبت من شد !
وقتی داخل شهر شدم ، دیدم که روی تابلوئی نوشته شده:
به شهر مردگان خوش آمدید
روز و شب !
من روز رو خیلی دوست دارم
چونکه وقتی می یاد تازه من ارزش شب رو می فهمم

ها ها جوگیز نشین من هنوز زندم...خاستم تغیری تو مطالبم ایجاد بکنم...



سلاممممممممممممممم اومدم اونم چه اومدنی.....
واستونم کلی کادو مادو اوردم 
وای چقدر خوشحالم اومدم پیشتون دلم کلی واستون تنگیده بود...












بازه بود نه؟؟؟

اگه بازه بودا نظر لفطا...

